دختری از جنس باران
 
 
پنج‌شنبه 04 آبان 1391 :: 13:24 ::  نويسنده : dokhtare-baran

خواب دیدم

در خواب با خدا گفتگوئی داشتم.

خداگفت:

پس میخواهی با من گفتگو کنی؟

گفتم اگر وقت داشته باشید.

خدا لبخند زد،

وقت من ابدی است.

چه سوالاتی در ذهن داری،که میخواهی از من بپرسی؟

پرسیدم؛چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب میکند؟

خدا پاسخ داد:اینکه آنها از بودن در دوران کودکی ملول میشوند.

عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را میخورند.

اینکه سلامتشان را صرف بدست آوردن پول میکنند

و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند

اینکه با نگرانی نسبت به آینده

زمان حال فراموششان میشود.

آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال.

اینکه چنان زندگی میکنند که گوئی هرگز نخواهند مرد

و چنان میمیرند که هرگز زنده نبودند...........




post post post post post ارکستر گلها شعر نو
پيوندها
نويسندگان
 
 
 

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید