|
دختری از جنس باران |
|||
|
جمعه 13 اردیبهشت 1392 :: 08:53 :: نويسنده : dokhtare-baran
زندگي غمكده اي بيش نبود
جمعه 13 اردیبهشت 1392 :: 08:49 :: نويسنده : dokhtare-baran
تنهـــایـــی همیـــــن اســــت
شنبه 12 اسفند 1391 :: 11:26 :: نويسنده : dokhtare-baran
پروردگارا میخواهم آنگونه زنده ام نگاه داری که نشکند دلی
شنبه 12 اسفند 1391 :: 11:22 :: نويسنده : dokhtare-baran
تکه ای از عشق را دو انگشتی بردار،
خواهی دید از تمامی کاخ های دنیا
برایت لذت بخش تر است شنبه 12 اسفند 1391 :: 11:19 :: نويسنده : dokhtare-baran
زندگی کن و لبخند بزن، به خاطر آنهایی که از نفست آرام می گیرند به امیدت زنده اند و با یادت خاطره می سازند.
یکشنبه 22 بهمن 1391 :: 17:39 :: نويسنده : dokhtare-baran
مادر
آدما تا وقتی کوچیکن دوست دارن برای مادرشون هدیه بخرن اما پول ندارن.
یکشنبه 22 بهمن 1391 :: 17:36 :: نويسنده : dokhtare-baran
خواسته شيطان از اين زن هنگام نماز
روزى مشغول پختن نان بود كه مؤ ذن بانگ اذان داد و مردم را به نماز فرا خواند. اين زن دست از نان پختن كشيد و مشغول نماز شد. چون به نماز ايستاد، شيطان در وى وسوسه كرد و گفت :اى زن ! تا تو از نماز فارغ شوى همه نان هاى تو مى سوزند. زن در دل خود جواب داد: اگر همه نانها بسوزد، بهتر است تا اين كه روز قيامت تنم به آتش دوزخ بسوزد و عذاب شوم . شيطان بار ديگر وسوسه كرد كه :اى زن ! پسرت در تنور افتاد و بدنش سوخت . زن در دل جواب داد: اگر خداوند مقدر كرده است كه من در حال نماز باشم و پسرم در آتش تنور بسوزد، من به قضاى خدا راضيم و نماز خود را رها نمى كنم و اگر خدا بخواهد او را از سوختن نجات مى دهد. در اين حال شوهر زن از راه رسيد، زن را ديد كه مشغول نماز است و تنور هم روشن مى باشد، در تنور نان ها را ديد كه پخته شده ولى نسوخته است و فرزندش در ميان آتش بازى مى كند و به قدرت خدا آتش در او اثر نداشت . وقتى زن از نماز فارغ شد دست او را گرفت نزديك تنور آورد و گفت : داخل تنور را نگاه كن . وقتى زن به درون تنور نگاه كرد، ديد فرزندش سالم و نان ها پخته شده بدون آن كه سوخته باشد. زن فورا سجد شكر به جاى آورد و خداى خود را سپاس گزارد. شوهر، فرزند خود را برداشت و پيش حضرت عيسى عليه السلام برد و داستانش را براى آن حضرت تعريف كرد! او فرمود:اى مرد! برو از همسرت بپرس چه كرده و با خداى خود چه رابطه اى داشته ؟ شوهر آمد و از او سوال نمود. زن در جواب گفت : من با خداى خود عهد كرده ام چند عمل نيك را انجام دهم . آنها عبارت اند از: 1. هميشه كار آخرت را بر كار دنيا مقدم بدارم 2. از آن روزى كه خود را شناختم بدون وضو نبوده ام 3. هميشه نماز خود را در اول وقت مى خوانم 4. اگر كسى بر من ستم كرد و مرا دشنام داد كينه او را در دل نگيرم ، و او را به خدا واگذارم 5. در كارهاى خود به قضاى الهى راضى باشم 6. سائل را از در خانه ام ماءيوس نكنم 7. نماز شب را ترك ننمايم . حضرت عيسى فرمود: اگر اين زن مرد بود، پيغمبر مى شد، چون كارهاى پيغمبران را مى كند و شيطان نمى تواند او را فريب دهد. شنبه 21 بهمن 1391 :: 22:45 :: نويسنده : dokhtare-baran
میان جنگل کاج های تلخ هر نیمکت خالی می تواند جای تو باشد و اینجا چقدر نیمکت خالی است......
شنبه 21 بهمن 1391 :: 22:37 :: نويسنده : dokhtare-baran
خدایا …. تو دنــیای ما آدمــا … یه حالتی هست به نام ” کــم آوردن ” ! … ت و که خــدایی و نمیتونی تجربش کنی …. خــوش به حــالت … !!!
جمعه 20 بهمن 1391 :: 19:56 :: نويسنده : dokhtare-baran
مادر....بی منت ترین و پر مهر ترین موجود روی زمینه...با تولد فرزند...یکی از زیباترین نام های هستی رو به خودش میگیره....
مادر... خدا رحمت کنه مادر کسانی که این در گرانبها رو ندارند... ولی اونهایی که هنوز ازین نعمت بهره مندید... بیاییم قبل از دست رفتن این موجود عزیز...قدرش رو بدونیم... با رفتارمون...با محبت مون...با احترام مون... یادمون باشه اون ها فقط از ما محبت میخوان.....
آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
|||
|
|