دختری از جنس باران
 
 
شنبه 08 مهر 1391 :: 19:39 ::  نويسنده : dokhtare-baran

داستان زیبای شیطان و نمازگزار
 

 

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، مرد زمین خورد...
 

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.

لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباس‌هایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

مرد لباس‌هایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خداشد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباس‌هایش را عوض کرد و راهی خانه خداشد.

در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.

مرد پاسخ داد: من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.

از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.

مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.

مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.

مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: من شیطان هستم. مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.

شیطان در ادامه توضیح می دهد: من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.

وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.

به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده‌ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده‌تان را خواهد بخشید.

بنابراین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.
 



شنبه 08 مهر 1391 :: 17:44 ::  نويسنده : dokhtare-baran

 

اگر مثل گاو گنده باشی ، میدوشنت ، اگر مثل خر قوی باشی ، بارت می كنند ، اگر مثل اسب دونده باشی ، سوارت می شوند... فقط از فهمیدن تو می ترسند !




شنبه 08 مهر 1391 :: 17:30 ::  نويسنده : dokhtare-baran

 

آبشار

به آبشار گفتم تو کیستی ؟

گفتا که اشک کوه

گفتم از چه میگرید کوه؟

گفتا آن زمانی که بیاد شکم گرسنه ی طفلی می افتد که چگونه آن طفل را سیر کند

قلب سنگیش بدرد میاید 

 

وآنقدر اشک میریزد تا آبشار شود. 

 

 



جمعه 07 مهر 1391 :: 23:26 ::  نويسنده : dokhtare-baran

 

فریدون فرخزاد و امل ساین
 




پنج‌شنبه 06 مهر 1391 :: 14:43 ::  نويسنده : dokhtare-baran

 

یک عکس یادگاری 


بهروز وثوقی و آلن دلون

 



پنج‌شنبه 06 مهر 1391 :: 11:10 ::  نويسنده : dokhtare-baran

 

دریاچه Retba در سنگال واقع درغرب آفریقا برخلاف تمام دریاچه‌‌‌های دنیا رنگی شبیه به‌رنگ توت فرنگی دارد.

 

این رنگ که بسیار غیر عادی است محققان را بر آن داشته تا آب

این دریاچه را مورد آزمایش قرار دهند تا علت رنگ آن را بیابند.

 

 غلظت نمک این دریاچه به حدی است که باعث شناور شدن هر شناگری در سطح

آب می‌شود.

مایکل دانسون، میکروبیولوژیست و محقق در این‌باره می‌گوید: «رنگ توت فرنگی این

دریاچه به خاطر غلظت زیاد و بالای نمک در ترکیب با باکتری فعالی به نام

Dunaliella Salina است.»



چهارشنبه 05 مهر 1391 :: 17:49 ::  نويسنده : dokhtare-baran

 

یک عکس قدیمی بسیار زیبا

مشهد حرم امام رضا 
 


 

 



چهارشنبه 05 مهر 1391 :: 17:41 ::  نويسنده : dokhtare-baran

 

یک تزئین زیبای دیگه ،خیلی زیباست مگه نه؟



چهارشنبه 05 مهر 1391 :: 17:14 ::  نويسنده : dokhtare-baran

 

مرتضی محجوبی،مرضیه ،ابولحسن صبا، تجویدی، عبداله جهان پناه و.... در استودیو گلها- سال 1336
 




post post مادر خواسته شيطان از اين زن هنگام نماز post post مادر
پيوندها
نويسندگان
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران